ابراهيم اصلاح عربانى

97

كتاب گيلان ( فارسى )

بود . استنكورازين افسر نافرمان روس به اتفاق گروهى از افراد خود به سواحل گيلان حمله كرده شهر رشت را مورد چپاول و غارت قرار داد . اما پس از چند درگيرى ، مردم گيلان عليه قزاقان روس تجهيز شده به مقابله پرداختند . روسها شهر را ترك كرده خود را به كشتيها رسانيدند . « 224 » بيست و شش سال بعد يعنى در سال 1071 هجرى ، هنگام سلطنت شاه عباس دوم اين واقعه در سطح وسيع‌ترى تكرار شد . اين‌بار تعداد قابل توجهى قزاق روسى به وسيله چند كشتى خود را به سواحل درياى خزر در نواحى گيلان رسانيده به چپاول و غارت اموال مردم پرداختند . محمد طاهر وحيد قزوينى مورخ عهد صفويه در تاريخ شاه عباس دوم مىنويسد : وقتى به شاه عباس دوم گزارش داده شد كه جمعى از قزاقان روسى به قصد راهزنى به سواحل گيلان حمله كرده‌اند دستور داد وزير بيه‌پيش سپاهيان خود را تجهيز كند و با كمك حكام ساير ولايات به مقابله با قزاقان روس پرداخته از تجاوز آنها جلوگيرى نمايد . حاكم بيه‌پس و گسكر نيز مأمور محافظت از اين ناحيه و بيرون راندن روسها گرديدند . اما قبل از آماده شدن مدافعان گيلانى ، قزاقان روس بخشهائى از بيه‌پس را مورد تجاوز و چپاول قرار داده بودند . جريان حمله قزاقان به اطلاع امپراطور روس رسيد و چون دو دربار روسيه و ايران داراى روابط حسنه بودند امپراطور بلافاصله مأمورانى جهت بازگرداندن متجاوزان اعزام داشت و به گفته وحيد : « به عون عنايت الهى و نيروى اقبال جهان‌پناهى نايره فتور و شرّ و شرور ايشان آسان تسكين يافت . » در سال 1135 هجرى كه مصادف با آغاز سلطنت شاه طهماسب دوم بود بخشهائى از خاك گيلان توسط روسها اشغال شد . جانشينان شاه عباس اول پادشاه مقتدر صفوى هيچيك توانائى و شايستگى اداره امور مملكت را نداشتند . دربار صفوى بعد از شاه عباس چنان دچار فساد اخلاق و انحطاط شد كه قابل تصور نبود . شيرازه مملكت از هم گسيخت ؛ طغيان و تمرد در هرگوشه مملكت آغاز گرديد ؛ فنون جنگى و نظامى و كشوردارى در بوته فراموشى قرار گرفت ؛ مخصوصا با شروع سلطنت شاه سلطان حسين مملكت به ورطه نابودى كشيده شد . شواليه شاردن سياح فاضل فرانسوى ، كه هنگام سلطنت شاه عباس دوم به ايران سفر كرده و سالهاى مديد در اصفهان بسر برده است به فساد اخلاق و هرج‌ومرج در ايران اشاره كرده مىنويسد : ايرانيان هرگز از جاى خود تكان نخواهند خورد زيرا اين قوم زندگى و تنعم را ما فوق همه‌چيز مىدانند و خصال جنگى خود را از دست داده غرق لذت و شهوت گشته‌اند . ضعف و انحطاط خاندان صفوى موجب شد كه محمود افغانى كرمان و سيستان را تسخير نموده اصفهان را مورد حمله قرار دهد و بر سپاه پنجاه هزار نفرى سلطان حسين چيره شود . طهماسب ميرزا وليعهد كه در قزوين بود وقتى از شكست سپاه ايران و خلع پدرش از سلطنت اطلاع يافت خود را پادشاه ايران اعلام كرد و در چهاردهم صفر 1135 مراسم تاجگذارى را انجام داد . وى از دربار روسيه و عثمانى براى بيرون راندن افغانها يارى طلبيد . محمود افغان ، امان الله خان را در رأس سپاهى كه از شش هزار جنگجوى افغانى تشكيل شده بود براى دستگيرى شاه طهماسب دوم به قزوين اعزام داشت اما شاه به تبريز فرار كرد . اوضاع آشفته ايران و غلبه افغانها سبب شد كه روسيه و عثمانى علاوه‌بر آن‌كه به تقاضاى پادشاه ايران توجهى نكردند هر يك از سوئى خاك ايران را مورد حمله و تاخت‌وتاز قرار دادند . روسيه شهرهاى قفقاز ، قراچه داغ ، داغستان ، اردبيل ، انزلى ، دربند ، طوالش و بالاخره ايالات ساحلى گيلان و تنكابن و مازندران را اشغال كرد و عثمانى بر شهرهاى تبريز ، رضائيه ، كردستان ، كرمانشاهان ، لرستان ، خوزستان و بخشهاى غربى قفقاز تسلط يافت . نقشه پطر كبير آن بود كه بحر خزر را به يك درياچه روسى تبديل نمايد . پطر كبير و سلطان عثمانى در بيست و چهارم ژوئن 1724 ميلادى قراردادى در زمينه تقسيم تعداد قابل توجهى از شهرهاى ايران منعقد ساختند . چون ايران بر اثر حمله محمود افغان و تسلط او بر اصفهان در موقعيت ضعيفى قرار گرفته بود پطر كبير مايل بود از اين موقعيت استفاده نموده بر قسمتى از آرزوهاى ديرينه خود يعنى اشغال گيلان و مازندران و استرآباد جامه عمل بپوشاند . پطر قبلا دربند ، شهر سرحدى معتبر ايران را تسخير كرده موفق شده بود سيطره خويش را در قسمتى از كناره‌هاى درياى خزر ايران توسعه دهد . امّا وى به علت معدوم شدن كشتيهاى حمل‌ونقل و تلف شدن سربازان در طوفان و نيز بيم از تركيه پيشروى خويش را متوقف ساخت اما از تصميم خود دائر بر تصرف گيلان و مازندران و استرآباد منصرف نگرديد . در همين ايام حكمران گيلان از بيم اشغال اين ولايت توسط سپاهيان افغان رسولى به دربار پطر اعزام داشته از امپراطور روسيه تقاضا كرد هرچه زودتر عده‌اى از سپاهيان خود را براى اشغال رشت و ساير شهرهاى گيلان اعزام داشته مانع حمله افغانها شود . پطر كبير از اين پيام استقبال كرده دستور داد كميسيونى براى اتخاذ تدابير لازم در مورد اعزام قوا تشكيل شود . اين كميسيون با عضويت سوئيمونوف ، ماتى گريگوريورئينف ، آندره سيموئونف و چند تن از صاحب‌منصبان روسى تشكيل گرديد و نظرات خود را به پطر كبير تسليم كرد . امپراطور روسيه دستور داد دو گردان قزاق از سپاهيان داوطلب به فرماندهى سرهنگ شيپوف توسط چند كشتى عازم گيلان شوند . يكى از افسران روسى نيز به نام سوئيمونوف سرپرستى كشتيها را به عهده گرفت . وقتى از پطر سئوال كردند آيا دو گردان سرباز از عهده گرفتن گيلان و حفظ آن برخواهند آمد وى با شيوه خاص خود جواب داد : مگر استنكورازين با پانصد قزاق بر آنجا مستقر نشد و شما دو گردان سرباز داوطلب داريد و باز مردد هستيد ؟ « 225 »

--> ( 224 ) . انگلبرت كمپفر سياح و محقق آلمانى كه در سال 1683 به ايران سفر كرده و مدت دو سال در اين كشور بسر برده است تاريخ حمله استنكورازين به گيلان را سال 1667 ميلادى برابر با 1078 هجرى قمرى ذكر كرده مىنويسد : « استنكارازين رهبر نافرمان گروهى از قزاقها در سال 1667 ( 1078 هجرى هنگام سلطنت شاه سليمان صفوى ) نواحى ساحلى گيلان را ويران كرد . » ( 225 ) . انقراض سلسله صفويه . . . ، لارنس لكهارت ، ترجمه مصطفى قلى عماد ، انتشارات مرواريد ، تهران 1343 ، صفحه 276 .